بیا کنار پنجره
... میگم
غزل خوندنت رو شروع کردی و سر به سرم گذاشتی و بهم گفتی که چرا نمیخوای از سر خیابون تا تهش رو با من بدوی ، من درک میکردم تو درک میکردی که قراره من از اینجا به بعد همراه پرنده هایِ بازنده تو هیجانِ پرواز، بدوم اگه ندوم نمیرسم . نه به تو ، نه به خودم ، نه به هیچ چیز دیگه ای ، به هر چیز دیگه ای. بعد ۳۴ روز سلام خوبه که کسی نگرانم نیست چون همین دور و برام و فکر میکنم. دوست من ! به تنهائی ات بگریز سرنوشت تو مگس تاراندن نیست. «نیچه» برگشته ام که پاک و زلال از تو بگذرم جانم رها و مهر حلال، از تو بگذرم با پای بسته و تن لالم مصمم ام برگشته ام که با دو سه بال از تو بگذرم صورتگری و سوره ی رنگین کمانمی؛ ابرو حنا و چشم زغال! از تو بگذرم در خانه ی عمود تنم جا نمی شوی تو پاسخی و من که سوال... از تو بگذرم خود را نمی کشم و تو خود را نمی کشی حتی اگر به فرض محال از تو بگذرم! آسمان ،حالِ ميوزد بادي... حالِ خواهش كنِ پري بزنيد! ابرهاي سياه درراهند، لااقل جاي پر، در-ي بزنيد خانهاي، روزه ي كسي داري، نه سحر ميخوري نه افطاري ديگر از من گذشته معشوقي، تهمتش را به جن- پري بزنيد سايهها روي جاده ميلغزند، مه زيادست و ديدنش رويا؛ حافظِ راه آمده با تو، فالِ دلخواهِ:... ساغري بزنيد! دزدهاي عزيز ميآيند،آنقدر مثل دوست كه حتي تو خجالت كشيدهاي از كاه، خوبِ ناشي! به ديگري بزنيد روي سنگي نشستهام، سازم، طرح يك پرسش از تو با لبخند :سنگ بالاي سنگ ميشد بند؟! زير آواز بهتري بزنيد جسدي روي دست تو مانده كه به چشمانتان نميآيد تو و اين كارها؟! خبر بدهيد، زير گريه كلانتري بزنيد! دكور فيلم هاي هر روزه: يار در خانه، آب در كوزه! صحنهها پشت جنگل شهرست، وقت شد به آن سري بزنيد . روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد؟! اولین بار تلفیق این دو مصرع مثل یه شوخی به نظرم اومد اما بعد فکرم رو درگیر خودش کرد حالا هر کاری که دارم می کنم ذهنم داره به این فکر می کنه که واقعا چرا عشق ...؟ تا وقتی به یه جوابی برسم ، تو خودمم.
| Design By : Night Skin |


